داستان يک مهاجرت از هزاران مهاجرت ايرانی ها، بهمن احمدی امويی![]()
از همین نویسنده
7 آبان» دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی12 مهر» آقای کـُردان؛ خجالت بکش! نامه ای به علی کردان به بهانه جعلی بودن مدرک دانشگاهی اش، داريوش سجادی 8 شهریور» گول تان می زنند! "صدای آمريکا؛ گرگی در لباس ميش"، داريوش سجادی 17 مرداد» VOA، پروژه شکست خورده، داريوش سجادی 10 مرداد» ناتوانی اصلاح طلبان در سياست ورزی، داريوش سجادی
بخوانید!
11 آبان » زنان در حاکميت مردانه روزنامه های ايران، ژيلا بنی يعقوب
7 آبان » بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی 7 آبان » دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی 24 مهر » همه مدارک قلابی مردان جمهوری اسلامی، بهمن احمدی امويی 24 مهر » اسرار ربودن موسی صدر از زبان خواهرش، ژيلا بنیيعقوب
پرخواننده ترین ها
» کلیپی از فیلم ایرانی – آلمانی «فوتبال زیر چادر» ساخته آیت نجفی و دیوید آسمن
» حركت ناشايست بازيكن خارجي ابومسلم در كنار زمين چمن، ايرنا » روش جالب کمیتهامداد برای پیدا کردن شوهر!، تریبون » آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی » نرخ رحم اجاره ای در بازار سیاه، فرارو » دو پوستر از کانون نويسندگان ايران به مناسبت دهمين سالگرد قتل محمد مختاری و محمدجعفر پوينده !Next، روياروئی محتمل ايران و آمريکا، داريوش سجادی![]()
هفته نامه نيويورکر چاپ آمريکا روز يکشنبه (۹تير۸۷) طی مقاله ای به قلم سيمور هرش خبر از آن داده که رهبران کنگره آمريکا با درخواست مالی ۴۰۰ ميليون دلاری جورج بوش بمنظور بسط و تعميق عمليات مخفيانه در ايران موافقت کرده اند. بنابراين خبر هدف از عمليات مزبور ايجاد مانع در مسير پروژه اتمی ايران و تلاش جهت تغيير رژيم جمهوری اسلامی از طريق تضعيف حکومت مستقر در تهران عنوان شده. به نوشته سيمور هرش: هرش همچنين افزوده: از سوی ديگر و هم زمان هفته نامه اکونوميست چاپ لندن در سرمقاله روز يکشنبه خود (۹تير۸۷) خطر حمله نظامی اسرائيل به تاسيسات اتمی ايران را امری محتمل دانسته و افزوده: « شايد اين نظر صحت داشته باشد که با افول اقتدار جورج بوش به دليل نزديک شدن وی به پايان دوران رياست جمهوری اش، ديگر تمايلی در کاخ سفيد جهت بمباران ايران وجود نداشته باشد. اما فرض ورود باراک اوباما به کاخ سفيد به اندازه کافی به اسرائيل انگيزه می دهد تا راساً در صدد حمله نظامی به ايران برآيد ... همانطور که اخيراً سياستمدار تندروئی مانند جان بولتون بر اين نکته تصريح داشت که: ممکن است اسرائيل به اين نتيجه برسد بهترين زمان برای حمله به ايران دوره انتقال قدرت در کاخ سفيد است. يعنی زمانی که ديگر کسی نمی تواند تل آويو را به تاثير گذاری بر انتخابات رياست جمهوری آمريکا متهم کند در حاليکه اين کشور نيازی نيز در آن مقطع به دريافت چراغ سبز از رئيس جمهور آمريکا برای حمله به ايران ندارد.» ترجمه خبر نشريه نيويورکر مبنی بر تصويب کمک ۴۰۰ ميليون دلاری کنگره آمريکا جهت تغيير رژيم در ايران بدين معناست که جمهوری اسلامی به زودی بايد خود را مواجه با آشوب ها و تحرکات داخلی ببيند که از طريق تزريق اين پول بر گسل های اقتصادی و اجتماعی و سياسی موجود در ايران با عامليت مخالفان برانداز داخلی تمهيد می شود. بر همين اساس نبايد اعلام اين خبر طی هفته گذشته مبنی بر تمايل واشنگتن بر ايجاد دفتر حفاظت از منافع آمريکا در تهران و علاقه اين کشور به ارتباط هر چه بيشتر با مردم ايران را صرفاً خواب نما شدن تصادفی دولتمردان کاخ سفيد تلقی کرد. از آنجا که تجربه نشان داده نقش محوری در توفيق واشنگتن طی پروژه انقلاب های مخملی را سفارت اين کشور در کشورهای مطمح نظر عهده داری می کرده، صرافت امروزين دولتمردان کاخ سفيد جهت ايجاد دفتر حافظ منافع در تهران را بايد بمنظور ايجاد پايانه ای بمنظور يارگيری و ايجاد هماهنگی با مخالفان حکومت در ايران تلقی کرد. طبعاً در صورت بروز چنان ناآرامی هائی در ايران، فرصتی طلائی نيز برای اسرائيل مهيا خواهد شد تا در چنان فضای ملتهبی تهاجم نظامی خود به پايانه های هسته ای ايران را عملياتی کند. اما ظاهراً چينش چنين پازلی از چشم دولتمردان جمهوری اسلامی نيز پنهان نمانده و تهران با ظرافت خود را مهيای برخورد با «ناآرامی های محتمل و در دستور کار واشنگتن» می کند. تصميم هفته گذشته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ايران مبنی بر آغاز عمليات اجرائی ۳۱ سپاه استانی با مشارکت بسيج مويد اين واقعيت است که تهران اولويت جنگ با آمريکا را موقتاً از دستور کار خود خارج کرده و اهتمام خود را صرف تقويت نيروهايش در کشور بمنظور مقابله با «ناآرامی های داخلی با مديريت کاخ سفيد» نموده. اينکه سپاه پاسداران برخلاف عرف نظامی که در «موقعيت های احتمال خطر جنگ بايد به سمت سياست های انقباضی و تمرکز گرايانه رفت» ترجيح داده يک پارچگی سپاه در سطح کشور را بنفع مبارزه با شيطنت های داخلی واشنگتن در سطح استان ها بشکند، نشاندهنده اين واقعيت است که مسئولين در جمهوری اسلامی به خوبی بر ضعف واشنگتن جهت ورود به روياروئی نظامی مستقيم با ايران آگاهی دارند. شاخص های افول اقتصاد بحران زده آمريکا به دولتمردان تهران تفهيم کرده کاخ سفيد در حال حاضر توان ورود به جنگی ديگر در منطقه را ندارد. لذا طبيعی خواهد بود تا واشنگتن بکوشد بجای باز کردن جبهه نظامی نوينی برای خود اهتمام اش را صرف ريزش حکومت از درون کند. طبعاً اسرائيل نيز در اين ميان خواهد کوشيد از طريق «بمباران امکانات اتمی ايرانه درگير با بحران های داخلی» ماهی مراد خود را صيد کند. نکته محوری در تحقق عمليات مزبور محدوديت زمانی برای دوگانه کاخ سفيد ـ تل آويو است. آمريکا و اسرائيل به سه دليل خود را در تنگنای زمان برای روشن کردن تکليف ايران می بينند. ـ دليل نخست آغاز شمارش معکوس خروج جورج بوش از کاخ سفيد است. با توجه به موقعيت متزلزل حزب جمهوريخواه در انتخابات رياست جمهوری در مقابل دمکرات ها و عدم احتمال پيروزی جمهوريخواهان در آن انتخابات، دو گانه نومحافظه کاران ـ اسرائيل به اين نتيجه رسيده اند که بايد تکليف ايران را تا قبل از خروج جورج بوش از کاخ سفيد نهائی کرد. ـ دوم آنکه با توجه به هم زمانی تقريبی پايان رياست جمهوری جورج بوش با محمود احمدی نژاد، ايشان ترجيح می دهند تا قبل از انتخابات رياست جمهوری سال ۸۹ در ايران پرونده جمهوری اسلامی را بنفع خود مختومه کنند. رجحان چنين امری از آنجا ناشی می شود که دولت ايالات متحده با تکيه بر قدرت عظيم رسانه های گروهی خود و ايضاً بهره وری از ادبيات نامتعارف رئيس جمهور ايران در طرح مسائلی از قبيل «نفی هولوکاست و حذف اسرائيل» توانسته آن چنان چهره خوفناکی از ايران و حکومت مستقر در آن نزد افکار بين المللی ترسيم کند که اينک هر گونه تلاش جهت گوشمالی چنان حکومتی از وجاهت بين المللی برخوردار باشد. ـ تنگنای سوم واشنگتن و تل آويو غير قابل محاسبه بودن انتخابات بعدی رياست جمهوری ايران است. دو گانه واشنگتن ـ تل آويو نمی توانند و نمی خواهند با دادن فرصت به تهران به استقبال ريسک انتخاباتی مجدد برای رياست جمهوری ايران بروند. از سوی ديگر فضای انتخاباتی در ايالات متحده و موضع پائين دستی جمهوريخواهان در مقابل دمکرات ها بخوبی به عقبه جورج بوش در حزب جمهوريخواه تفهيم کرده که در صورت حفظ وضع موجود، ايشان به راحتی بايد به استقبال شکست در مقابل دمکرات ها درانتخابات رياست جمهوری ماه نوامبر بروند. مهم ترين چيزی که در حال حاضر می تواند نتيجه اين عدم توازن را بنفع جمهوريخواهان تغيير دهد، همانا ايجاد و القای يک خطر و فضای ناامنی برای شهروندان آمريکائی است تا بدينوسيله بتوانند افکار عمومی در آمريکا را همانند حادثه يازده سپتامبر متقاعد به روی کار آوردن رئيس جمهوری مقتدر با سياست مشت آهنين در مقابل دشمنان آمريکا نمايند. لذا قابل دسترس ترين تضمين برای ايجاد برتری موضع «مک کين» در مقابل «باراک اوباما» طی مبارزات انتخاباتی، توسل به القای خطر ايران و ضرورت برخورد با آن نزد افکار عمومی آمريکائيان می تواند باشد. علی الظاهر دولتمردان کاخ سفيد به همراه متحد قابل وثوق شان در تل آويو متفقاً کارتابل چنين رويکردی را بر روی ميز تصميم گيری خود قرار داده اند. اما يک نکته را نبايد از نظر دور داشت و آن اينکه هر چند بعد از حادثه يازده سپتامبر، اين جورج بوش بود که با اعلام نبرد جهانی اش با تروريسم «ظفرمندانه!» تکليف حکومت طالبان در افغانستان و صدام حسين در عراق و تسليحات اتمی در کره شمالی را ولو با هزينه هائی کمرشکن بنفع شعار «مبارزه با محور شرارت اش» روشن کرد و هر چند وی ظاهراً بعد از اين سه مورد اينک دکمه NEXT را بر عليه ايران به صدا درآورده اما تجربه تاريخی نشان داده دولتمردان ايران نيز طی ۳۰ سال گذشته از آن درجه از فراست و هوشمندی برخوردار بوده اند که تمامی روسای جمهور آمريکا را طی اين مدت که از ابتدای روی کار آمدن شان متفقاً شعار مبارزه و سرنگونی جمهوری اسلامی را سر می داده اند با همان کلمه NEXT بدرقه کرده اند. داريوش سجادی Copyright: gooya.com 2008
|
||||||